یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

فردوسی




سپندارمذ پاسبان تو  باد
ز خرداد روشن روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است
جهان سر به سر زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس
ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی
نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش
زن و کودک و خرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم...

فردوسی

یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

منشور شورای ملی ایران تنها راه رهایی


 
گاهی آدم از لرزشِ دستان خود ، از موجِ ناخواسته اشک در چشم و یا حضور بغضی بیصدا که راهِ سخن گفتن را می‌بندد می‌تواند به احساسی‌ قوی و ریشه دار پی‌ ببرد .
این حال را به صراحت می توانم بگویم چند سالی است که در رابطه با مقوله ای فراتر ، کلی تر و  گسترده تر از خانواده  ، عزیزان و آرزوهای شخصی تجربه کرده ام .
پکی ازآن مواقع زمانی  بود که  از التماس های پیرمردی  به دنبال اتومبیل حامل احمدی نژاد می دوید و از گرسنگی می نالید .
ویا وقتی که بی پناهی را در نگاه خیره  و حیران  دختر بچه ای بی گناه بر آوار خانه ای که روزی سقفی داشت تا قبل از اینکه زلزله ان را برسراو و خانواده اش ویران کند دیدم ، از درد او به خود لرزیدم وسوگوارانه.برآوار  آرزوهای او گریستم .
ان زمان بود که همه آرزوهای کوچک و بزرگِ  خود را در تبلورِ   وابستگی به خاک  و همدردی با مردم و جستجوی روزنه‌ای امید بخش  وفردایی روشن برای ایران  رنگ باخته و بی ارزش دیدم  .

آنچه را که امروز میبینیم تداعی درد است و رنجِ ملتی که سختی و بار سنگین زندگی‌ در  فشار و خفقانِ دینی را  سالهای سال به دوش کشیده اند ، به امید گشایشی مبارزه کرده اند  ، زخمی شده اند، اهانت دیده اند، اوین رفته اند ، کتک خورده اند،  موردِ تجاوز قرار گرفته اند و بی‌ گناه بر دار شده اند ولی‌ با این همه  قربانی دادن و قربانی شدن هنوز از پای ننشسته اند.
ولی‌ روشنفکرانِ خارج از ایران چه کردند ؟ به جز اینکه ۳۴ سال را در جدالِ  های  بی‌ پایان و سوالات بی پاسخ   به هدر دادند و روزنه‌های خروج  را با تنگ نظری و خود محوری مسدود کردند وراه را بر حرکتی پویا بستند .
امروزِ تاریک و چشم انداز  مأیوس کننده ‌ای که حاکمانِ فعلی‌ ایران و اجماعِ جهانی‌ برای فردای ایران تدارک دیده اند هر عقلِ سلیمی را به جستجوی چاره‌ای برای برون رفت از گرداب خطرناکی وا می‌دارد که هر لحظه میتواند این مملکت را در خود ببلعد و خانه امید ما را ویران کنند و شاید گرد آمدن اندیشه‌ها و همبستگی‌مردم و احزاب ایرانی حولِ محور منشور شورای ملی‌ آخرین شانس و بخت ما برای نجاتِ ایرانمان از آتشِ جنگ و ویرانی و تجزیه باشد .

با این همه گروه هایی از روشنفکران و مبارزین در این امر تعلل میکنند و باز هم با همان خود بینی‌ ها و من محوری های همیشگی چشم‌ها را بر حساسیتِ اوضاع می‌بندند و به جای پیوستن به منشور وحمایت از آن در انتظارِ ریختنِ ٔپل‌ها و سقوطِ حامیانِ  آن  در ورطه شکست لحظه شماری میکنند، غافل از این که در زمانِ کنونی و شرایطِ فعلی‌ ایران بر پرتگاهی عظیم قرار دارد که نجات از آن همتِ همه ایرانیان را می‌طلبد و به جز همبستگی ملی  راهی‌ و امیدی به فردای روشن نخواهد بود .
بند بند این منشور بر پایه اصول و قوانینی محکم و متقن ، همچون تمامییت ارضی ، برابری انسانها ، آزادی اندیشه و  قوانین حقوق بشری استوار بوده ، با این همه عنوانِ منشور پیشنهادی را یدک می‌کشد تا جایی‌ برای اصلاح و بازبینی ان نیزوجود داشته باشد و همین مطلب نشان دهنده منش دمکراتِ گردآورندگان و باورمندان  منشور می باشد .

 
ولی‌ باید تاکید کرد با این که منشورشورای ملی با اصولِ ۱۶ گانه خود همچون چراغی روشنگرِ راهِ ملتِ آزادیخواهِ ایران به سو‌ی‌ سعادت و سرفرازی خواهد بود ولی‌ تنها و تنها  حمایت گسترده و پایدارِ مردم ، کنشگرانِ سیاسی و نیروهای آزادی خواه  می باشد که رسیدن این اصول را به مرحله اجرا و رستگاری ملت ایران را از بند هرگونه دیکتاتوری میسر می سازد.
در انتها نوشته خود را با مروری بر مواد شانزده گانه منشور معطر می‌کنم .
نور برتاریکی پیروز است ..
 
 

یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از اجلاس بی‌ نتیجه سران عدم تعهد تا همبستگی‌ ملی‌


مهمترین ره آورد اجلاس سران  غیر متعهد را که  با ان همه تلاش و سرمایه گذاری جمهوری اسلامی به کابوسی بدل شد  میتوان در چند جمله  بدین گونه  خلاصه  کرد .
بان کی مون   دبیر کل سازمان ملل در سخنرانی اجلاس سران  کشور های غیر متعهد ضمن اینکه انکار هولوکاست و نفی موجودیت اسراییل توسط ایران را محکوم و انزجار خود را  از مواضع  جمهوری اسلامی با عنوان سخنان نفرات انگیز اعلام  نمود ، نگرانی خود را از وضیت بحرانی حقوق بشر در ایران عنوان  کرد .
آقای محمد مرسی نیز در سخنرانی تند افتتاحی خویش رژیم اسد را فاقد مشروعیت خواند و حمایت قاطع خود را از مردم معترض سوریه اعلام کرد که این امر منجر به خروج هیات سوری حاضردر جلسه  به نشانه اعتراض به سخنان محمد مرسی شد .
و در این میان تحریف سخنان محمد مرسی که توسط  مترجم تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی صورت گرفت ، موجبات  تکذیب و اعتراض دو کشور مصر و بحرین را فراهم نمود و بر وخامت اوضاع  افزود .تا حدی  که وزارت امور خارجه بحرین با احضار کاردار سفارت جمهوری اسلامی در منامه، نسبت به تحریف سخنان محمد مرسی و بکار بردن نام بحرین به جای سوریه  توسط مترجم دولتی ایران  اعتراض و خواستار عذر خواهی تهران شد .
از سویی، محمد شومان استاد ارتباطات دانشگاه‌های مصردر مصاحبه با الجزیره تحریف سخنان مرسی را  یک رسوایی رسانه‌ای، اخلاقی و سیاسی دانسته میگوید  این رخداد نشان دهنده رفتار برنامه‌ریزی شده‌ای برای تحریف درک و فهم افکار عمومی داخل ایران است.
و بدین گونه اجلاس سران عدم تعهد که با مقدمات و تدابیر شدید امنیتی و  صرف مبالغ گزاف و ولخرجی های بزرگوارانه حکومت  و حتی به بهای تعطیلی اجباری پایتخت به مدت یک هفته و به مرخصی فرستادن و اخراج ساکنان تهران از شهر صورت پذیرفت ، بدون کوچکترین موفقیتی و  به انزوای بیش از پیش نظام اسلامی انجامید .
این اجلاس در زمانی  انجام شد که  سختی  معیشت وفشاری طاقت فرسا ، زندگی را بر مردم طبقه متوسط و پایین  ایران تیره و تار کرده و  تحریف سخنان مرسی دلیل روشنیست بر اینکه این نظام هیچگونه پایبندی بر اصول و قوانین اخلاقی و بشری ندارد و از این رو رنج و ویرانی را به سادگی و بدون تاسف بر ملت هموار میکند و خود را مسوول حفظ   امنیت و آسایش جامعه نمیداند .
برای مردمی که بر روی بزرگترین گنجها زندگی میکنند ، تهیه ساده ترین امکانات رفاهی امریست بس دشوارو اکثرا غیر ممکن و شاید بتوان گفت  ایران تنها  کشوری است  که در ان هیچ نهاد قانونی برای محاسبه ریخت و پاش ها ی دولتی وجود ندارد و اصولا درصورت وجود نیز پاسخگویی وجود ندارد .

 وفورِ کودکانِ کار و مردان و زنانِ تن فروش در دل نظام حکایت از زخمهای کاری بر غرورِ ملی‌ و بیدادِ ویرانگر جاری در این سرزمین می‌کند و در همین هنگام  صرف  سرمایه  های هنگفت  کشورو حاتم بخشی های نظام   در نقاطی که کمترین  منفعتی به حال کشور ندارد  ، به روشنی بربی مسوولیتی  زمامداران فعلی  ایران  گویاست .  سوء استفاده از منابع و سرمایه‌های ملی‌ ایران برای پیشبرد اهداف تروریستی ، افراطی و ضد بشری خود و دنبال نمودن اهدافی که همواره در تباین و مغایرت با منافع ملی مردم ایران بوده  طی بیش از سی سال کشور را به قعر ذلت کشانده .
به باور زمامداران جمهوری اسلامی ، ایران یعنی مهمترین دارایی هر ایرانی به اولیاء اسلام تعلق دارد و  به بازی گرفتن سرنوشت و آینده  بیش از هفتاد میلیون ایرانی  و امنیت  ایران توسط  این تبهکاران ریشه در همین  باور مخرب دارد  .
 
نکته قابلِ تامل سرنوشتِ مردمی است که سالیانِ درازی حضورِ حکومتی مطلق گرا و رنجِ دیکتاتوری اسلامی را با گوشت و خونِ خود تجربه کرده اند . سنگینی‌ کوله باری که مردم تا به امروز با خود کشیده اند هر گونه اغماض و اشتباهی را در نفوذ مجددِ دین ویا قدرت فردی در سیاست و سلطه پذیریِ الهی و زمینی‌ نا بخشودنی و غیرِ ممکن مینماید .
اکنون شاید  آخرین امکان وفرصت  برای ایجاد حرکتی ملی و  برون رفت از این بحران  و پیشگیری از آینده ای شوم برای مردم ایران بجای مانده باشد .
حال که یک  حرکت ملی در شرف وقوع است ، حرکتی که به ابتکار تعدادی از کنشگران سیاسی - مدنی  برای نزدیکی  و انسجام ملی آغاز  شده ،  ان چه ضروریست تکیه بر مهمترین ، عقلانی ترین اصول بوده تا بر پایه ان وحدتی در کثرت ایجاد شود .این در حالی است که با کمال تاسف دست های بسیاری برای خفه کردن این حرکت در نطفه به حرکت در آمده اند و دانسته یا ندانسته در راستای منافع نظام اسلامی گام بر میدارند 
دستانی که بر مبارزانِ راستین تهمت و توهین و افترا میبندند  ، راه حرکتی آزادی بخش را سد می‌کنند  و ملتی را بار دیگر  به یاس و نومیدی میکشانند .
 
آنچه روشن است حاصل کار بیش از ٣٠ سال تلاش فعالین  سیاسی   است که همواره به  دلیل خود خواهی  و مطلق گرایی و بهانه جویی های پیا پی   و با  تاکید دائم  برمواضع اختلاف انگیز  و بحثهای طویل و تمام نشدنی‌ و کنفرانس‌هایی‌ که بدون نتیجه به پایان رسید ، نتیجه ای جز شکست و نا کارایی  به همراه نداشته .
تکیه بر اساسی ترین اصول و اشتراکات  اندیشه و شکیبایی در برابر تفاوت های فکری که  برای رسیدن به  اجماعی عقلانی   کاملا  ضروری به نظر میرسد  امری است که با وجود سالها تلاش فعالین سیاسی  متاسفانه هرگز تحقق نیافته  است و با ان که نزدیکی و اتحاد همواره  چون واژگانی زیبا مورد ستایش  قرار گرفته  ولی اپوزیسیون هرگز در مقام عمل  به آن تن  نداده است .
نمیتوان سخن از آزادی و دموکراسی به میان آورد ولی  در نخستین  گام آن را با خودبینی و بهانه جویی های واهی زیر پا گذاشت .
امروز زمان آن است که برای یک بار بیش از "من"  به ایران فکر کنیم و برای ایران حرکتی ملی را سامان بخشیم  .
تمام آنانی که به نوعی داعیه  عشق وطن را بر زبان دارند در این کارزار محک میخورند ، آنان که با وجود همه شواهد و براهن  موجود که نشان از وخامت اوضاع و امکان جنگ و تجزیه و تیره روزی بیش از پیش ملت ایران دارند به جای  همیاری و پای نهادن  در این کارزار که به همه فرزندان ایران تعلق دارد ، باز بر طبل اختلاف و تخریب میکوبند دیری نخواهد  گذشت که در پیشگاه  تاریخ و ملت ایران پاسخگو خواهند بود .
و از اینرو  بر همه کنشگران و سیاستمداران از هر فرقه و گروه  و باور، در صورتی که بر:
 حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران 
 دموکراسی و برابری حقوق و اجرای بی تنازل قوانین بشری سازمان ملل متعهد
 آزادی دین و جدایی دین از سیاست
و حق برقراری حاکمیت ملت ایران  اعتقاد دارند ، ااتحاد و همبستگی  ملی را به عنوان مهمترین گزینه برای مهیا نمودن شرایط در جهت سامان دادن به حرکتی عظیم و تاثیر گذار در جهت  گذاردموکراتیک از جمهوری اسلامی بر پایه جنبش های نافرمانی مدنی و در راستای آشتی ملی  و گذر به دموکراسی در ایران را مد نظرقرار دهند  .
بدیهی است که یکی از حقوق اساسی شهروندان ایرانی مشارکت و سهیم بودن در تعیین نوع نظام و تصویب قانون اساسی نوین ، توسط مردم ایران است و هیچ دسته و گروهی با قرار دادن پیش شرط  نوع نظام مورد دفاع خود برای شرکت در این جنبش آزادی بخش حق سلب آزادی انتخاب دیگری را ندارد .
در اینجا نیازِ حقیقی‌ و فوری آزاد اندیشان ایرانی‌ است که  به حساسیتِ اوضاع کنونی ایران  بیاندیشند و بیش از هر چیز با تکیه بر نبوغ و خرد جمعی‌ و احتراز از" من  محوری " و دامن زدن بر اختلافات برای پیشگیری از خطراتی که  کشورمان  را تهدید می‌کند به حرکت و جنبشی هماهنگ بپیوندند .

حکم اعدام غلامرضا خسروی سوادجانی

 
 
غلامرضا خسروی سوادجانی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ به اتهام محاربه محاکمه و به اعدام محکوم شده است.
وی که به گزارش خبرگزاری هرانا در سال ۸۶ با شکایت اداره اطلاعات رفسنجان بازداشت شد در یک روند پیچیده قضایی پس از صدور حکم شش سال حبس تعزیری در دادگاهی دیگر و بر اساس شکایت وزارت دفاع به اتهام محاربه از طریق همکاری موثر با سازمان مجاهدین خلق مجددا محاکمه و به اعدام محکوم شده است. .
غلامرضا خسروی سوادجانی که پیشتر در سال ۶۰ و در سن ۱۶ سالگی بازداشت و در سال ۶۵ پس از اتمام محکومیتش آزاد شده است ولی در تاریخ  ٥ اسفند ٨٦  بار دیگر دستگیر و این بار به اتهام کمک مالی به  یک شبکه ماهواره ای متعلق به سازمان مجاهدین خلق و به شکایت وزارت اطلاعات بازداشت شد .
وی پس از طی مراحل بازجویی در شرایط سخت بازداشتگاه های مختلف تا کنون بیش از ۴۰ ماه تحمل حبس انفرادی نموده است  ، در مدت بازداشت تحت فشار های شدید برای تن دادن به مصاحبه قرار گرفته و خانواده وی از ملاقات با او محروم بوده اند و آنگونه که به نظر میرسد حکم اعدام  وی نیز از روی اعترافاتی  میباشد که تحت شکنجه از
وی گرفته اند .
قابل ذکر است که  یکی از وکلای وی به نام عبدالفتاح سلطانی  اکنون در بازداشت بسر میبرد که  این مسأله پروسه دفاع  از غلامرضا را با مشکلات اساسی مواجه نموده است .
 اعدام  یک انسان عملی است  محکوم  و با اتهامی چنین سخیف  ، چنین عملی  وحشیانه و غیر انسانی بوده  و ارتکاب چنین جنایتی در قرن ٢١ لکه ننگی بر دامان حقوق بشر است .
 
از این رو بر همه هموطنان آزاده است تا ضمن اطلاع رسانی ، انزجار خود را از این همه درنده خویی ابراز و خواهان لغو حکم اعدام  و محاکمه عادلانه غلامرضا خسروی سوادجانی شوند .
 

 

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

تلاش ۸ ماهه رضا پهلوی برای محاکمه علی خامنه ای



رضا پهلوی نزدیک به ۱۰ ماه پیش، در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۱ فراخوانی را برای یک اقدام عملی جهت آزادی زندانیان سیاسی منتشر کرد که پس از دریافت نزدیک به ۲۰۰۰ پیام از کنشگران، فعالین حقوق بشر و حقوقدانان، ایراد طرح دعوی حقوقی علیه خامنه ای به جرم جنایت علیه بشریت از طریق تهیه و ارجاع گزارش ۴۴ صفحه ای حقوقی در مورد وضعیت بحرانی حقوق بشر در ایران به شورای امنیت جهت ارجاع به دیوان کیفری بین المللی و به تبع آن آغاز تحقیقات دادستان، در دستور کار قرار گرفت.
رضا پهلوی رسما شروع طرح شکایت از خامنه ای را در کنفرانس پاریس ۸ ماه پیش در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱ آغاز نمود و گزارش ۴۴ صفحه ای حقوقی با مستندات تهیه شده توسط تیم حقوقی شامل وکیل مجرب فرانسوی ایشان در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۱۲ به روسای ۱۵ کشور عضو شورای امنیت، نمایندگان دائم آنها، شورای حقوق بشر و دبیر کل سازمان ملل ارسال گردید.

گزارش ۴۴ صفحه ای حقوقی پیوست نامه رضا پهلوی:
نامه رضا پهلوی به روسای کشور های عضو شورای امنیت:
ایرانیان فارغ از جنسیت، عقاید سیاسی، مذهبی، قومیت و گویش، حقوق بنیادین بشر شان توسط حکومت ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی نقض می‌شود و وقت آن فرا رسیده است که دشمن مشترک‌مان، یعنی ناقضان اصلی حقوق بشر در ایران را یک بار برای همیشه به دست عدالت بسپاریم. این طرح شکایت نیاز به ایجاد فشار سیاسی از طریق لابی گسترده در کشورهای عضو شورای امنیت مخصوصا امریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، پرتقال و کلمبیا دارد
هم میهنان، از شما تقاضا داریم تا با نمایندگان مجلس، سیاستمداران و وزرای
دولت مربوطه خویش [ترجیحا عضو شورای امنیت] برای قید این گزارش حقوقی
در دستور کار شورای امنیت تماس بگیرید از آنجا که تصمیم گیری در مسائل
اساسی در شورای امنیت سازمان ملل نیاز به ۹ رای دارد، بنابراین حمایت دولت
[ محل اقامت شما ] با رای دادن به این دستور کار [گزارش حقوقی] کاملا حیاتی
است تا در نتیجه با ارجاع وضعیت وخیم [ و بحرانی حقوق بشر] در ایران به
دیوان کیفری بین المللی، علی خامنه ای و هر ناقض عمده دیگر حقوق بشر
در ایران برای جنایت علیه بشریت به دست عدالت سپرده شود. لطفا صدای
مظلومان بی صدا باشید!

We Strongly urge you to call on your respective parliamentarians
politicians and government ministers to include this legal dossier
on the Security Council's agenda as decisions on substantive matters
at UNSC require nine votes thus it is absolutely vital to have your
government's support by voting in favour of this agenda item and
hence refer the deteriorating situation in Iran to the International
Criminal Court so that Khamneni and any other major Human Rights
violaters in Iran could be brought to justice for Crimes Against
Humanity! Please be a voice for the voiceless!


           

یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

زلزله شمالِ غرب ایران و جانهایی که زیرِ خاک مدفون شدند



در گذر مداومِ ترس و دلهره . ترسِ جنگ و ترسِ قحطی ، ترسِ زندگی‌ و ترسِ مرگ  . در میانه پچ پچ‌ها و نجوا‌های در گوشی و سکوتِ نگاه‌های غمزده ، در چهره‌های از درد منقبض شده و رگهای از خشم سخت شده ، در غمِ نان و گرانیِ آن و انسان و بی‌ بهائی آن .  در اعلامیه‌های مجازی و  تائید‌ نا محسوس ان و در فریاد‌ها ی خفه شده و سر تکان دادن‌های مخفیانه ، هر آن چه بود عشقِ میهن بود و غمِ آزادی آن و امیدِ برداشتنِ مهرِ سکوت از رویِ لبهای بسته  و نشان دادنِ آسمانِ کبود و فراخ و امکانِ پرواز بود به بالهای شکسته .
گاهی فکر می‌کنم تنفس در هوای همیشه مسمومِ این قفسِ بزرگ و زیستنِ مداوم در انواع رنجها و ناملایمات بر گلوگاه‌های حسیِ ما اثر گذشته و آنها را به خاموشی کشانده ، به گونه‌ای که از آنهمه رنج و دردِ وارده آنچه به جای میماند سوزشی است کرخ ولی‌ همیشگی .
شاید هم تن‌ و جانِ ما به این دردِ مدام خو گرفته و آلوده شده و حتی ذهنِ ما اندیشه لحظه فراغت و آزادی از آن را در خودباور نمیکند  .
به یادِ روزهای اخیر می‌‌افتم ، بازی‌های المپیک و مدالهای کسب شده توسطِ ورزشکارانِ ما که قلبهایمان را ملامال از شادی و غرورِ ملی‌ نمود ، شبهایی که احیا و عزای دینی را فراموش کرده و برای بزرگداشتِ آن لحظاتِ پر شور شادمانه به خیابان دودیدم .
ولی‌ چه زود شادیِ نورسیده با لرزش‌های سختِ زلزله و قربانی شدن جمع کثیری از هموطنان به بهتی سخت و عذابی جگر سوز مبدل شد .
روستاهایی که آوار شدند و جانهایی که زیرِ خاک مدفون شدند ، مردمی که عزیزانِ خود را ازدست دادند و خانواده هایی که سقف و سرپناهِ خود را  .
در این میان ‌ستاد‌های زلزله که با تاخیرِ چند ساعته تشکیل شدند و خبرگزاری‌ها و نشریاتِ ایران که در میانِ اخبارِ روز هر از گاهی‌ به زلزله نیز پرداختند . چنان که گویی اخبارِ زلزله  کشور دیگری را بازگو میکنند .گر چه اینگونه برخورد‌ها و بی‌ مهری‌ها و رفتار‌های غیرِ مسئولانه از فرطِ تکرار رنگ و بویی عادی به خود گرفته .
ولی‌  بروزِ هر کدام از بلایای طبیعی که به خاطرِ وضعیتِ جغرافیایی ایران  روی داده و خطر وقوع زلزله که به خاطرِ واقع شدنِ بخشِ وسیعی  از ایران بر روی گسل  زلزله همواره دراین کشور وجود دارد ، این فکر را در ذهن ایجاد می‌کند که این زمین لرزه‌ها با همین مقیاسِ شدت در کشوری چون ژاپن چه مقدار آسیب و خرابی‌ ایجاد مینمود و آیا اصولاً در آن کشور خرابی‌ و ضایعاتِ جانی به همراه خواهد داشت ؟
بسیار سخت و اندوهناک است دیدن مردمی که به علت ِ بی‌ پناهی آنها و بی‌ توجهی‌ مسئولین مصیبت مبینند وعزیزانِ و خانه و کاشانه  خود را از دست میدهند آن هم در کشوری که عقلا و منطقاً با وجودِ این همه ذخائر و امکانات نمی‌بایست اثری از فقر و نا هنجاری باشد و نه ساختمانی ضعیف و سست پایه .
 ولی‌ دولتمردانِ نا لایقِ ایران این  ثروتِ باد آورده را به جای سرمایه گذاری در کشور و برایِ مردم آن  در اقصی نقاطِ جهان صرفِ خریدِ دوست و اهدافِ تروریستیِ خود میکنند .

و اینگونه است که با هر لرزشی در مناطقِ زلزله خیزِ ایران شاهد از دست دادن‌ها و ضایعاتی میباشییم که عملا قابل پیشبینی‌ و اجتناب پذیر  هستند .


دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

دستگیری عباسِ خسروی فارسانی نویسنده وبلاگ " نجواهای نجیبانه "




در ابتدای  تیر ماهِ سالِ جاری عباسِ خسروی فارسانی نویسنده وبلاگ " نجواهای نجیبانه " که تحتِ نامِ مستعارِ آزاد آزاده در فضای مجازی به فعالیت و روشنگری میپرداخت توسط مامورانِ امنیتی در اصفهان شناسایی و بازداشت گردید .
وی پس از انتقال به بازداشتگاه مرکزی اصفهان به مدتِ ۲۰ روز تحت آزار و فشارهای روانی‌ شدید قرار گرفته و اکنون با وثیقه‌ای سنگین آزاد و در انتظار صدورِ رای دادگاه می‌باشد .
موارد اتهامی که وی برای تأیید و اعترافِ به آن مورد فشار و آزار قرار گرفته به شرح زیر است :
- اقدام علیهِ امنیتِ ملی‌ از طریقِ تشویشِ اذهانِ عمومی‌ و نشرِ اکاذیب .
- توهین به رهبرِ جمهوری اسلامی و مقاماتِ بلند پایه نظام
- عضویت در گروه‌های معاند نظام و وابسته به اسرائیل .
بدیهیست اقدام به بازداشت و شکنجه  منتقدان و آزادی خواهان به اتهامِ بیانِ اندیشه عملی‌ در غایت غیرِ انسانی‌ و غیر قانونیست که در ۳۴ سالِ گذشته نظامِ جمهوری اسلامی همواره بر آن دست یازیده و به این وسیله تلاش بر تشدیدِ فضای رعب و وحشت و محدودیتِ فعالیت‌های حقوقِ بشری در جامعه را داشته است .

از اینرو بر همه وجدانهای بیدار و معتقد به حرمتِ بشری و به ویژه وبلاگنویسانِ آزاده است تا نسبت به این اقدامِ ضّدِ بشری حکومتِ پلیسی‌ جمهوری اسلامی اظهارِ انزجار و آن را محکوم نمایند .